تبلیغات
بدون عنوان... - م ر گ

بدون عنوان...

بخون و رد شو...

م ر گ

ینی الان دلم میخاد خفش کنم...
که چی از ساعت9تاحالا ی خبر از خودش نداده..

حیف این غرور لعنتیم پیشمه و گرنه تاحالا صد بار زنگ زده بودم..


+ولی من دلم موخاد بعد مردنم خونوادم نوشته هامو بخونن...

خب بدونن دختره یکی یدونشون دختری ک همیشه سعی داشته خوب باشه چی تو دلش بوده..

مخفی کاری تا اون دنیا...

ولی...

چون تمام رازای دوستامم نوشتم دلم نمیاد سالنامه هامو  جایی بذارم ک در دسترس باشه حتی بعد مُردنم...

چرا من همش ب مردن فک میکنم؟

راسی راسی داره واسم جدی میشه..

فک کنم ب خاطر ایناییه ک چن وقته همش دارن میمیرن...

نمیدونم ولی همش دارم ب خرافات فک میکنم...

اخه خیلی وقته کسی فوت نکرده بود اینجا...ولی از موقعیکه ی اقایی فوت کرد همش دارن میمیرن !

نکنه اون داره میبیره باخودش زنده هارو؟ :|

نیدونم والا...

خوبه ک ی جوری رمزی نوشته های این وب بعد اینکه مردم توسط یکی ب داداشم برسه...حالا کی؟کسی مورد اعتماد هس؟

باید راجبش فک کنم...

وای ک چقدی مسئله دارم ک میخام راجبش فک کنم...وقت کم دارم...

کمتر از50روز تاکنکور و من دارم اینجا چرتو پرت مینویسم :|

بیخیال...کنکورم میگذره...مث همه چی ک میگذره...مث زندگی...مث عشق...مث ازدواج...مث  *م ر گ*

همین نوشته ها میخاد ماندگار شه...

هوووف...

++از دستش عصبانی ام

(دیگه ن تا حد این شکلکااا)

*شب ب ارامش*


[ 11 خرداد 95 ] [ 23:00 ] [ فاطمه ] [ () ]